پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۱

ز چشمت چشم آن دارم که گاهی

کند سوی گرفتاران نگاهی

فروغ روی تو از یاد من برد

که وقتی آفتابی بود و ماهی

فرو ماند از قدت در بوستان سرو

به طوبی کی رسد شاخ گیاهی

به جز روی تو گر دیده ست چشمم

نمی بینم ازین افزون گناهی

اگر بپذیری اینک می فرستم

ز آب دیده سویت عذرخواهی

گواه آه سردم صبحدم بس

که دید از صبح صادق تر گواهی

ندانم در دل جامی چه سوز است

که آهی می کشد باز و چه آهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  2. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
  3. شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
  4. شمارهٔ ۹۷۶دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
  5. شمارهٔ ۹۷۷ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
  6. شمارهٔ ۹۷۸شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
  7. شمارهٔ ۹۷۹گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی
  8. شمارهٔ ۹۸۰از سبزه بر گل خط می فزایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.