پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۹

نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی

چون سالکان ز سیر مقاماتش آگهی

آزرده ای که ناله جانسوز می کند

هر جا ز پای تا سرش انگشت می نهی

سوراخ ها به سینه نی بهر آن کنند

تا دمبدم ز ناله دل خود کند تهی

خفته ز بانگ می جهد از جا تو مرده ای

گر در سماع بانگ نی از جا نمی جهی

دمساز نی شدم که بنالم چو شد بلند

آهنگ ناله ام دم نی کرد کوتهی

خودرسته نی که رست ز خود زان همی زند

این راه بی خودی که تو یکدم ز خود رهی

جامی ز ناله دل افگار خود مگر

آگه نیی که ناله نی شرح می دهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
  2. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
  3. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  4. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
  5. شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
  6. شمارهٔ ۹۷۶دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
  7. شمارهٔ ۹۷۷ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
  8. شمارهٔ ۹۷۸شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.