پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۵

تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی

بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی

عجب صبیح و ملیحی عجب جلیل و جمیلی

ولی چه سود که قدر جمال خویش ندانی

به چهره صورت چینی به غمزه آفت دینی

به عشوه شور جهانی به خنده راحت جانی

به سحر نرگس مستانه آفت زن و مردی

به لطف قامت و بالا بلای پیر و جوانی

خدنگ آه ز چرخ از غم تو می گذرانیم

گهی بپرس که بی ما چگونه می گذرانی

نگویمت سوی خود خوان مرا بدین خوشم از تو

که خوانیم سگ خود گرچه سوی خویش نخوانی

صفات حسن تو گفتن چه حد جامی بیدل

به هر کجا که رسد فکر او تو برتر ازانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۷ای فتنه چشم تو جهانی
  2. شمارهٔ ۹۶۸به کوی می فروشان خرده بینی
  3. شمارهٔ ۹۶۹نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی
  4. شمارهٔ ۹۷۰به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
  5. شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
  6. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
  7. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  8. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.