پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۷

ای فتنه چشم تو جهانی

می کن نظری به ناتوانی

پیوسته به قصد ما ز ابرو

تا گوش کشیده ای کمانی

هر کس برت آورد متاعی

ماییم و همین حقیر جانی

هستم سگکی بر آستانت

خرسند ز تو به استخوانی

سررشته عشق کی توان یافت

نایافته ازان میان نشانی

گر اشک چو در قبولت افتد

در پای تو ریزمش روانی

شد جامی ازان دهان و عارض

صاحب نظری و نکته دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۹نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی
  2. شمارهٔ ۹۷۰به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
  3. شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
  4. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
  5. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  6. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
  7. شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
  8. شمارهٔ ۹۷۶دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.