پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۶

هر چند ز چشم ما نهانی

غم نیست چو در میان جانی

بی روی تو زیستن نخواهم

کان مرگ بود نه زندگانی

خواهم به ره تو خاک گردم

چون جلوه کنان سمند رانی

کو تیغ که پیش رویت امروز

داریم هوای جان فشانی

جامی ز غم تو بس خراب است

گفتیم تو را دگر تو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۸به کوی می فروشان خرده بینی
  2. شمارهٔ ۹۶۹نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی
  3. شمارهٔ ۹۷۰به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
  4. شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
  5. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
  6. شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی
  7. شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی
  8. شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.