پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶۳

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

این در جمال صورت آرایش دیاری

وان از کمال معنی آسایش جهانی

جز در حضور اینان از خود امان نیابیم

یارب ببخش ما را یکدم ز ما امانی

اسرار عاشقان را باید زبان دیگر

دردا که نیست پیدا در شهر هم زبانی

جز عشق هر چه گوید واعظ فراز منبر

آن را فسانه ای دان واو را فسانه خوانی

مجنون نماند و لیلی لیکن بماند از ایشان

از بهر عشقبازان فرخنده داستانی

گویند کیست جامی آشوب عقل و دینت

ماهی ست کج کلاهی شوخی ست نکته دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۵تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
  2. شمارهٔ ۹۶۶هر چند ز چشم ما نهانی
  3. شمارهٔ ۹۶۷ای فتنه چشم تو جهانی
  4. شمارهٔ ۹۶۸به کوی می فروشان خرده بینی
  5. شمارهٔ ۹۶۹نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی
  6. شمارهٔ ۹۷۰به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی
  7. شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی
  8. شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.