پرش به محتوای اصلی
جلال عضد

جلال عضد

غزلیّات

۲۸۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ در آرزوی وصالت اگرچه با غم و دردم
  2. شمارهٔ ۱۸۲ در ره کعبه مقصود و بیابان حرم
  3. شمارهٔ ۱۸۳ وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
  4. شمارهٔ ۱۸۴ ترا از هر دو عالم برگزیدم
  5. شمارهٔ ۱۸۵ به دستی دل، به دستی سنگ دارم
  6. شمارهٔ ۱۸۶ آشکارا کنم این درد که در جان دارم
  7. شمارهٔ ۱۸۷ به جز ذکر لبت کاری ندارم
  8. شمارهٔ ۱۸۸ مرا دردی‌ست اندر دل، ولی گفتن نمی‌یارم
  9. شمارهٔ ۱۸۹ گرچه غریق بحر مضایق چو لنگرم
  10. شمارهٔ ۱۹۰ بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  11. شمارهٔ ۱۹۱ در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
  12. شمارهٔ ۱۹۲ تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
  13. شمارهٔ ۱۹۳ من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم
  14. شمارهٔ ۱۹۴ همی خواهم که تا من زنده باشم
  15. شمارهٔ ۱۹۵ خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
  16. شمارهٔ ۱۹۶ شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشم
  17. شمارهٔ ۱۹۷ ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غم
  18. شمارهٔ ۱۹۸ از دوری کنار تو هستم میان غم
  19. شمارهٔ ۱۹۹ المنّة لِلّه که برآمد همه کامم
  20. شمارهٔ ۲۰۰ ز سودای غم عشقت چنانم
  21. شمارهٔ ۲۰۱ من بنده آن قامت و بالا و میانم
  22. شمارهٔ ۲۰۲ ای قامت تو سرو روانم
  23. شمارهٔ ۲۰۳ روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
  24. شمارهٔ ۲۰۴ هر شام شمع چرخ ز طارم درافکنم
  25. شمارهٔ ۲۰۵ کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم
  26. شمارهٔ ۲۰۶ دارم غم نهانی و پیدا نمی‌کنم
  27. شمارهٔ ۲۰۷ در هجر تو زین گونه که بی صبر و سکونم
  28. شمارهٔ ۲۰۸ ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایم
  29. شمارهٔ ۲۰۹ به رخ خاک درت رُفتیم و رَفتیم
  30. شمارهٔ ۲۱۰ دادیم بسی جان و به جانان نرسیدیم
  31. شمارهٔ ۲۱۱ ما شب و روز رند و و مَی خواریم
  32. شمارهٔ ۲۱۲ منِ غریب که در هجر یار می‌گریم
  33. شمارهٔ ۲۱۳ بیا که داد صبوح از بهار بستانیم
  34. شمارهٔ ۲۱۴ پدید نیست دگر ره دل بلا جویم
  35. شمارهٔ ۲۱۵ دردی که مراست با که گویم
  36. شمارهٔ ۲۱۶ سحر چون غنچه بگشاید گریبان
  37. شمارهٔ ۲۱۷ که می‌برد به سوی دوستان سلام غریبان؟
  38. شمارهٔ ۲۱۸ آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
  39. شمارهٔ ۲۱۹ مکن وز مهربانان رو مگردان
  40. شمارهٔ ۲۲۰ از آن ساعت که افتادم جدا از صحبت یاران
  41. شمارهٔ ۲۲۱ چون سایه منم فتان و خیزان
  42. شمارهٔ ۲۲۲ ای چشم نیم مست تو خمّار عاشقان
  43. شمارهٔ ۲۲۳ ای حریم آستانت مسکن آوارگان
  44. شمارهٔ ۲۲۴ از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
  45. شمارهٔ ۲۲۵ درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدن
  46. شمارهٔ ۲۲۶ امروز درین شهر هر آن دل که شود گم
  47. شمارهٔ ۲۲۷ ای زلف تو بخت تیره من
  48. شمارهٔ ۲۲۸ ای بت سرو قد سیمین تن
  49. شمارهٔ ۲۲۹ ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
  50. شمارهٔ ۲۳۰ الا ای گل لاله رخسار من
  51. شمارهٔ ۲۳۱ چند خوری خون دلم، چیست ترا با دل من؟
  52. شمارهٔ ۲۳۲ باز برآمد اختر میمون
  53. شمارهٔ ۲۳۳ چه نکهت است مگر بوی بوستان است این
  54. شمارهٔ ۲۳۴ چرا گل می کند بیداد چندین؟
  55. شمارهٔ ۲۳۵ درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین
  56. شمارهٔ ۲۳۶ گرچه رفت آب رخ من در سر یاری او
  57. شمارهٔ ۲۳۷ گر عاقلی در عشق او، دیوانه شو دیوانه شو
  58. شمارهٔ ۲۳۸ ای صبا! احوال من با او بگو
  59. شمارهٔ ۲۳۹ نمی کنی نفسی سوی من به لطف نگاه
  60. شمارهٔ ۲۴۰ آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه

متن اشعار به نقل از گنجور.