پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی

قدسی مشهدی

غزلیات

۴۶۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند
  2. شمارهٔ ۱۸۲ محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
  3. شمارهٔ ۱۸۳ هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  4. شمارهٔ ۱۸۴ دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  7. شمارهٔ ۱۸۷ کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  9. شمارهٔ ۱۸۹ سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  10. شمارهٔ ۱۹۰ با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  11. شمارهٔ ۱۹۱ موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
  12. شمارهٔ ۱۹۲ ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
  13. شمارهٔ ۱۹۳ آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
  14. شمارهٔ ۱۹۴ از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ کسی کو عشق‌بازی پیشه دارد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
  17. شمارهٔ ۱۹۷ رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کرد
  18. شمارهٔ ۱۹۸ به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشد
  20. شمارهٔ ۲۰۰ میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
  21. شمارهٔ ۲۰۱ در مجلسی که احباب شرب مدام کردند
  22. شمارهٔ ۲۰۲ گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگردد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه می‌سازد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ سنبل زلف تو خط بر سنبل تر می‌کشد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ مرده بودم از خمار می، شرابم زنده کرد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ ای خوشدلی برو که غمینم سرشته‌اند
  28. شمارهٔ ۲۰۸ عجب قیدی‌ست عشق سخت بنیاد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ دلم پروای این و آن ندارد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ باده گر فردا خورم، عالم کنون پر می‌شود
  31. شمارهٔ ۲۱۱ آسودگی نصیب دل زار کس مباد!
  32. شمارهٔ ۲۱۲ دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند
  33. شمارهٔ ۲۱۳ بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
  34. شمارهٔ ۲۱۴ هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد
  36. شمارهٔ ۲۱۶ در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  37. شمارهٔ ۲۱۷ هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  39. شمارهٔ ۲۱۹ آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ چون کشته نگاه تو سوی کفن رود
  43. شمارهٔ ۲۲۳ لبت به خنده شیرین چو همنفس گردد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لاله‌گون افتد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
  46. شمارهٔ ۲۲۶ نشاه می‌خواستم از باده، خمارم دادند
  47. شمارهٔ ۲۲۷ من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند
  48. شمارهٔ ۲۲۸ نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟
  49. شمارهٔ ۲۲۹ ناله‌ای کردم، خروش اهل شیون تازه شد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  51. شمارهٔ ۲۳۱ اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  54. شمارهٔ ۲۳۴ کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  57. شمارهٔ ۲۳۷ زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد

متن اشعار به نقل از گنجور.