پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود

روی دل خلق از همه سو جانب ما بود

شکرانه وصل تو چو دی جان نسپردیم

امروز ز هجر آنچه کشیدیم سزا بود

با عشق تو روزی که دلم عهد وفا بست

این دیده که امروز رقیب است، کجا بود؟

تا پیکرم از آتش مهر تو برافروخت

چون آینه هرجا که شدم نور صفا بود

چون جور به گرد دل خوبان همه گشتم

چیزی که به خاطر نرساندند وفا بود

ای لاله‌رخان حال دل و دیده چه پرسید

تا بود مرا دیده و دل وقف شما بود

روزی گذرم بر وطن کوهکن افتاد

از تیشه هنوزش به دل سنگ صدا بود

گشتیم بسی در چمن طالع قدسی

آن گل که نرویید در او مهر و وفا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵کسی کو عشق‌بازی پیشه دارد
  2. شمارهٔ ۱۹۶گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
  3. شمارهٔ ۱۹۷رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کرد
  4. شمارهٔ ۱۹۸به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
  5. شمارهٔ ۱۹۹ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشد
  6. شمارهٔ ۲۰۰میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
  7. شمارهٔ ۲۰۱در مجلسی که احباب شرب مدام کردند
  8. شمارهٔ ۲۰۲گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.