پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود

در چراغ لاله آب چشم من روغن شود

سرو جان یابد به باغ، ار سایه اندازی بر او

ور قدم بر دیده نرگس نهی روشن شود

سر ز بزمش تافتم چندان که خود را سوختم

سرکشی تا چند چون شمعم وبال تن شود؟

عاشق دیوانه خودداری نمی‌داند که چیست

هرکه شد بیگانه از خود آشنا با من شود

دود غم بیرون نخواهد رفت از کاشانه‌ام

گر سراسر سقف این غمخانه یک روزن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد
  2. شمارهٔ ۱۹۹ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشد
  3. شمارهٔ ۲۰۰میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند
  4. شمارهٔ ۲۰۱در مجلسی که احباب شرب مدام کردند
  5. شمارهٔ ۲۰۲گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد
  6. شمارهٔ ۲۰۳رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگردد
  7. شمارهٔ ۲۰۴شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه می‌سازد
  8. شمارهٔ ۲۰۵سنبل زلف تو خط بر سنبل تر می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.