پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند

شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟

دایه را پستان به ناخن می‌تراشد طفل عشق

تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند

آنکه می‌خواهد غمی بردارد از روی دلم

کاش دل را از شکاف سینه‌ام بیرون کند

گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش را

چاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟

باز لیلی بر سر بالین مجنون می‌رود

چند عاشق شکوه از بی‌مهری گردون کند؟

نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازل

هرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد
  2. شمارهٔ ۲۰۳رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگردد
  3. شمارهٔ ۲۰۴شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه می‌سازد
  4. شمارهٔ ۲۰۵سنبل زلف تو خط بر سنبل تر می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۰۶مرده بودم از خمار می، شرابم زنده کرد
  6. شمارهٔ ۲۰۷ای خوشدلی برو که غمینم سرشته‌اند
  7. شمارهٔ ۲۰۸عجب قیدی‌ست عشق سخت بنیاد
  8. شمارهٔ ۲۰۹دلم پروای این و آن ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.