پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

دلم پروای این و آن ندارد

غمی غیر از غم جانان ندارد

ز جان بگسل ولی مگسل ز جانان

که جان دارد عوض، جانان ندارد

مرا سخت است دل برکندن از تو

غمت دست از دلم آسان ندارد

نباشد گر غمت از دل که گوید؟

مباد آن خانه کو مهمان ندارد

به روز وصل، خنجر بر دلم کش

که عید ما جز این قربان ندارد

گریبان باز کن چون غنچه در باغ

ز بلبل، گل کسی پنهان ندارد

مترس از کشتن ما بیگناهان

که خون عاشقان تاوان ندارد

چنان انکار تیر انداختن کرد

که گویی در دلم پیکان ندارد

چرا بر حال خود مستان نگریند؟

که ساقی شیشه را خندان ندارد

مرا ای خضر راه وصل دریاب

که عاشق طاقت هجران ندارد

کی از سوز دلم باشد خبردار

کسی کاو آتشی در جان ندارد

ندارد هیچ‌کس فکر علاجم

مگر درد دلم درمان ندارد؟

چه داند لذت گل‌چیدن آن کس

که خون دیده در دامان ندارد

دلم را آنچنان وصلت خوش افتاد

که پنداری ز پی هجران ندارد

به قید شیشه مگذارید می را

که یوسف طاقت زندان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱آسودگی نصیب دل زار کس مباد!
  2. شمارهٔ ۲۱۲دگر به وسوسه توبه‌ام دماغ نماند
  3. شمارهٔ ۲۱۳بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماند
  4. شمارهٔ ۲۱۴هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
  5. شمارهٔ ۲۱۵آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد
  6. شمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  7. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  8. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.