پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد

یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد

بختم فریب جلوه نیک‌اختری نخورد

فرقم زبون سایه بال هما نشد

در حیرت از شکستگی شیشه دلم

با آنکه هرگز از کف خوبان رها نشد

روز وصال نیست جز این حیرتم که چون

در دیده‌ام نظاره ازین بیش جا نشد؟

تا عشق، توبه داد دلم را ز ترک خویش

یک سجده‌ام ز طاعت خوبان قضا نشد

باشد هنوز حسرت تیر تو در دلم

با آنکه یک خدنگ تو از دل خطا نشد

ننشست فتنه‌ای ز حوادث درین دیار

کز قامت تو فتنه دیگر بپا نشد

روزی به شام برد به کوری، چو خفتگان

صبحی که چشم مهر به روی تو وا نشد

یک بار یافتم ز تو دستور سجده‌ای

چون سایه‌ام ز خاک، دگر تن جدا نشد

با آنکه نقد عمر، مرا صرف دوست شد

یک روزه دین مدت وصلش ادا نشد

هرجا حدیث زلف تو مذکور شد مرا

بر تن کدام مو که زبان دعا نشد؟

ما را همین بس است که بیگانه شد ز غیر

قدسی چه غم که یار به ما آشنا نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟
  2. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  3. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  4. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  5. شمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  6. شمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
  7. شمارهٔ ۲۲۲چون کشته نگاه تو سوی کفن رود
  8. شمارهٔ ۲۲۳لبت به خنده شیرین چو همنفس گردد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.