پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد

گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد

شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز

دین وفا به شرع محبت ادا نشد

نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد

بیگانه‌ای که در همه عمر آشنا نشد

پیکان یک خدنگ تو در پهلویم نماند

یک ره دل ز جا شده من به جا نشد

سررشته‌ای که روز نخستم سپرد عشق

گردید خاک، دست و ز چنگم رها نشد

داغم ولی گرانی مرهم ندیده‌ام

آن دیده‌ام که طرح‌کش توتیا نشد

تاثیر دوستی به دلش عرض حال کرد

پیغام ما گرانی دوش صبا نشد

چندان که آب خورد ز چشمم نهال بخت

چون چوب خشک، قابل نشو و نما نشد

با شمع عارضت ز تجلی اثر نماند

برق از کجا گذشت که قحط گیا نشد؟

چندین بنای خیر که شد رسم در جهان

جایی به فیض دیر محبت بنا نشد

قدسی به چاک پیرهن گل حسد بریم

کان هم چرا نصیب گریبان ما نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند
  2. شمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسید
  3. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  4. شمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  5. شمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۲۲چون کشته نگاه تو سوی کفن رود
  7. شمارهٔ ۲۲۳لبت به خنده شیرین چو همنفس گردد
  8. شمارهٔ ۲۲۴ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لاله‌گون افتد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.