پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

هرکجا زنده‌دلان شست دعا بگشایند

باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند

چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟

آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند

عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس

کاش گویند که دستم ز قفا بگشایند

هرکجا رفت دلم بود خمار می وصل

کس نداند سر این شیشه کجا بگشایند

دل عبث می‌تپد آن نیست که چون شعله شمع

تا به آخر نفسش رشته ز پا بگشایند

غنچه‌وار از جگر خار برون آرم سر

گر بدانم که مرا دل ز صبا بگشایند

در وصل تو که نگشوده کسش، خسته‌دلان

کف برآرند و به تاثیر دعا بگشایند

قدسی از میکده‌ام باز نیارند، اگر

زاهدان دست به تاراج دعا بگشایند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب داد
  2. شمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شد
  3. شمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
  4. شمارهٔ ۲۲۲چون کشته نگاه تو سوی کفن رود
  5. شمارهٔ ۲۲۳لبت به خنده شیرین چو همنفس گردد
  6. شمارهٔ ۲۲۴ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لاله‌گون افتد
  7. شمارهٔ ۲۲۵می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
  8. شمارهٔ ۲۲۶نشاه می‌خواستم از باده، خمارم دادند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.