پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد

گویا که خون بی‌گنهانش خیال کرد

حالی نداشتم که توان گفت، بی شراب

ساقی به یک پیاله‌ام از اهل حال کرد

بلبل دم از خصومت طوطی زند، مگر

آیینه را ز عکس رخت گل خیال کرد؟

در بالشیم روز به روز از هوای تو

آخر هوای سرو تو ما را نهال کرد

مجنون چرا هوایی صحرا بود، مگر

لیلی بر او کرشمه به چشم غزال کرد؟

بر صفحه زمانه، سخن را ز بی‌کسی

هر سر بریده همچو قلم پایمال کرد

قدسی کسی که دوستی از خلق چشم داشت

اوقات خویش صرف خیال محال کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند
  2. شمارهٔ ۲۲۸نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟
  3. شمارهٔ ۲۲۹ناله‌ای کردم، خروش اهل شیون تازه شد
  4. شمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند
  5. شمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد
  6. شمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد
  7. شمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود
  8. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.