پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد

ز سحر غمزه‌ات اعجاز را جگر خون شد

ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرم

که غمزه تو به عزم شکار بیرون شد

نبرد نامه من، مرغ نامه‌بر بر دوست

مگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد

ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرین

شب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد

کرشمه که دگر تیغ کین کشید، که باز

جهان ز خون شهیدان عشق، گلگون شد

نوید لذت زخم آیدم به دل هر دم

مگر به قتل منت میل خاطر افزون شد؟

تو ای نسیم که بر زلف او گذر داری

خدای را خبری ده که حال دل چون شد

پی نظاره آن کو نمی‌رود قدسی

نظر بدیده حو بد نقد {بیاض} موزون شد(؟)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
  2. شمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانه‌ای پیدا شود
  4. شمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کرد
  6. شمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مباد
  7. شمارهٔ ۲۴۰هنوز از ناله‌ای صد شعله در جان می‌توانم زد
  8. شمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.