پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد

که از هزار خزان، با بهار نتوان کرد

ز آه بلبل شوریده دربدر گردید

نسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد

نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشت

که شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد

کجا ز ذوق گریبان‌دریدنش خبرست؟

کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان کرد

چه سان شود مژه‌ام آب دیده را مانع

که شعله را نتوان زیر خار پنهان کرد

کسی که مانع قتلم شد از ترحم نیست

ترا ز کشتن من از حسد پشیمان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شد
  2. شمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شود
  3. شمارهٔ ۲۴۵مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد
  4. شمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
  5. شمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۸هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود
  7. شمارهٔ ۲۴۹..............................
  8. شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.