پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد

لذت درد تو آسوده ز درمانم کرد

کفر و دین باختم از نیم‌نظر بر رخ دوست

دیده رسواشده گبر و مسلمانم کرد

نفسی بی تو گر از سینه تنگم سر زد

برق الماس شد و سر به گریبانم کرد

چون صبا، سنبل امید در آغوشم بود

بخت بد شانه‌کش طره حرمانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شود
  2. شمارهٔ ۲۴۵مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد
  3. شمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
  4. شمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۸هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود
  6. شمارهٔ ۲۴۹..............................
  7. شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
  8. شمارهٔ ۲۵۱تا پرده از رخت به کشیدن نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.