پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود

حیف ازان عمری که در خونابه آشامی نبود

در دل گرمم نماند افزون ز یک دوزخ شرر

هرگزم در عشق خوبان دل به این خامی نبود

غیرتم نگذاشت کو را شهره عالم کنم

گر نکردم خویش را رسوا، ز بدنامی نبود

هیچ نوشی را ندیدم کز عقب نیشی نداشت

آزمودم، هیچ کامی همچو ناکامی نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
  2. شمارهٔ ۲۵۱تا پرده از رخت به کشیدن نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۲۵۲مرا هر قطره‌ای کز دیده در دامن فرو ریزد
  4. شمارهٔ ۲۵۳در طرب ز ازل بر من حزین بستند
  5. شمارهٔ ۲۵۴سوای تو در سینه هر خام نگنجد
  6. شمارهٔ ۲۵۵کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟
  7. شمارهٔ ۲۵۶نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختند
  8. شمارهٔ ۲۵۷ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌رود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.