پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

ذوق غمت ز سینه محزون نمی‌رود

از دل هوای درد تو بیرون نمی‌رود

هرچند ناز دامن لیلی کشد، دلش

باور مکن که از پی مجنون نمی‌رود

زین چشم خون‌فشان که مرا هست، چرخ را

کشتی کدام روز که در خون نمی‌رود؟

بر دل شبی نمی‌گذرد کز غلوی ضعف

با ناله شبانه به گردون نمی‌رود

از دیده‌ام، کدام نفس،در فراق تو

آتش به جای آب به جیحون نمی‌رود؟

راه نفس ز خون دلم بسته می‌شود

گر یک نفس ز دیده مرا خون نمی‌رود

ای عاقلان فسانه مخوانید بر سرم

کز سر جنون عشق به افسون نمی‌رود

ای نور دیده زندگی‌ام بی تو مشکل است

آسان ز سینه مهر تو بیرون نمی‌رود

ناز و کرشمه تو به چشم غزال نیست

مجنون تو ز شهر به هامون نمی‌رود

باید رسد به گوش تو افغان من، چه باک

گر ناله‌ام ز ضعف به گردون نمی‌رود

قدسی کدام روز که از گریه، دیده‌ام

همچون حباب بر سر جیحون نمی‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹دلم ز کعبه نه محمل نشسته می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهد
  3. شمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
  4. شمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۳گر دل به المهای تو منسوب نباشد
  6. شمارهٔ ۲۶۴در آتشم از چهره برافروخته‌ای چند
  7. شمارهٔ ۲۶۵دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟
  8. شمارهٔ ۲۶۶زخم خار آرزوی آبله پا باشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.