پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

زخم خار آرزوی آبله پا باشد

غنچه را غیر شکفتن چه تمنا باشد؟

به جز از سبحه ندیدیم ز دل راه به دل

ورنه بایست دلت را غم دلها باشد

تا بود قطع تعلق، سر پیوند کراست؟

ما و شمشیر تو، سوزن ز مسیحا باشد

سرفرازی چو درین بزم به خدمت گروست

صرفه شمع در آن است که برپا باشد

چه عجب گر دلت از حال دلم آگه نیست

صورت حال که در آینه پیدا باشد؟

تا ز مهر تو نیفتد به غلط ساده‌دلی

کاش داغ جگر لاله هم از ما باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۹ز عقده‌ها که فلک نذر کار من دارد
  3. شمارهٔ ۲۷۰عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد
  4. شمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
  5. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  6. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
  7. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
  8. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.