پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید

هنوز دجله به چشمم سراب می‌آید

ز دل به جز کف خاکستری نماند و هنوز

نفس ز سینه چو دود از کباب می‌آید

به آفتاب هم این خیرگی گمانم نیست

که با فروغ رخت از نقاب می‌آید

کسی که دی ز مقیمان کعبه بود، امروز

ز راه میکده مست و خراب می‌آید

کسی که رفته به دریای عشق، می‌داند

که کار سیل ز یک قطره آب می‌آید

درین محیط ز انداز موج دانستم

که بر سفینه شکست از حباب می‌آید

نسیم زلف تو بر گل وزیده پنداری

که بوی نافه چین از گلاب می‌آید

ز ره به وعده وصل بتان مرو قدسی

که تشنه با لب خشک از سراب می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد
  2. شمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندید
  3. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  4. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
  5. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
  6. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
  7. شمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
  8. شمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینه‌ام علم دگر پیدا نکرد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.