پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

عشقت اقرار به دل آرد و انکار برد

همچو صیقل که صفا بخشد و زنگار برد

بیخودی لازمه عشق بود، ورنه چرا

هرکه را بر سر کار آورد، از کار برد؟

که به غربت فکند تنگدلان را زوطن؟

باغبان کی گل نشکفته به بازار برد؟

سوختم ز آتش دل، نیست شفیعی که مرا

به بهشت قفس از عرصه گلزار برد

خوشنما نیست مددکردن افشاگر راز

کس چرا بیهده از آینه زنگار برد؟

به گداپیشگی از عشق بتان شهره شدم

تا کیم دیده به دریوزه دیدار برد؟

دلم از گریه به یاد خطش آسوده ز رنج

سبزه و آب روان علت بیمار برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشد
  2. شمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمی‌آید
  3. شمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد
  4. شمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شده‌ای چند
  5. شمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهایی
  6. شمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینه‌ام علم دگر پیدا نکرد
  7. شمارهٔ ۲۷۸ازان دل از غم ایام برنمی‌آید
  8. شمارهٔ ۲۷۹خامه در وصف لبت کار مسیحا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.