پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

ازان دل از غم ایام برنمی‌آید

که آفتاب می از جام برنمی‌آید

ز زیر زلف برآمد رخش، که می‌گوید

که آفتاب، گه شام برنمی‌آید؟

بکن به ناخن خود، روی داغ و نام برآر

که بی‌خراش نگین، نام برنمی‌آید

چه شد که رشک برد بر ستاره سیماب

دلم به محنت ایام برنمی‌آید

نجات خویش ز گردون مجو که صید اسیر

به دست و پا زدن از دام برنمی‌آید

به خلوتش لب ساغر، هلال عید بس است

ازان مَهم به لب بام برنمی‌آید

ز لخت‌های جگر، اخگر است بر مژه‌ام

ز شاخ، میوه من خام برنمی‌آید

{بیاض} طلبی با فلک ستیزه مکن

{بیاض} به ابرام برنمی‌آید

به کام خویش نشستی به بزم غم قدسی

دگر مگر که مرا کام برنمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰آسیب واعظان به ایاغم نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۸۱عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دار
  3. شمارهٔ ۲۸۲سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگر
  4. شمارهٔ ۲۸۳ای دست تو به کینه ز دوران درازتر
  5. شمارهٔ ۲۸۴بی درد عشق، شادی و غم را چه اعتبار
  6. شمارهٔ ۲۸۵جایی که داغ نیست، ز مرهم چه اعتبار
  7. شمارهٔ ۲۸۶یک نامه چو نگشوده‌ام از بال کبوتر
  8. شمارهٔ ۲۸۷کام جانم با من و من در پی کامم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.