پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

ای دست تو به کینه ز دوران درازتر

چشمت ز حادثات جهان فتنه‌سازتر

چندان که آن صنم گره از زلف باز کرد

در وصف خویش کرد زبانم درازتر

شاید که دود از دل گردون برآورد

کو ناله‌ای ز ناله من جهان‌گدازتر

ناز تو می‌کشد به نیازم، وگرنه نیست

آزاده‌ای ز من به جهان بی‌نیازتر

شام فراق اگرچه مرا دیده باز بود

صبح وصال بودم ازان دیده بازتر

چون عشق، خواند گرچه مرا خانه زاد، حسن

پرورده است لیک ز خویشم بنازتر

قدسی به گرد مرکز انصاف گشته‌ام

از خال او ندیده دلم، دلنوازتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵جایی که داغ نیست، ز مرهم چه اعتبار
  2. شمارهٔ ۲۸۶یک نامه چو نگشوده‌ام از بال کبوتر
  3. شمارهٔ ۲۸۷کام جانم با من و من در پی کامم هنوز
  4. شمارهٔ ۲۸۸نگهت فتنه‌گر و عربده‌سازست هنوز
  5. شمارهٔ ۲۸۹به سرو سیم‌تنی راه برده‌ام که مپرس
  6. شمارهٔ ۲۹۰راست رو نیست بر آماج اثر، تیر نفس
  7. شمارهٔ ۲۹۱در کوی تو فردوس تمنی نکند کس
  8. شمارهٔ ۲۹۲شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.