پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کش

دست نوازشی به سر آفتاب کش

تا فتنه جهان نکند دست و پا دراز

دستی به فرق غمزه حاضر جواب کش

زاهد، خلاف عشق بتان کرده‌ای عمل

بر فعل خویشتن، قلم ناصواب کش

اهل هوس به ما سخن امروز سر کنند

گو ماجرای عشق به روز حساب کش

شاید به خواب، روی نماید خیال دوست

ای چشم تر، سری به گریبان خواب کش

مگذار در تپیدن دل نیم‌بسملم

گو تن دمی چو دل ستم اضطراب کش

پیش از نسیم رفت به منزل، سوار عشق

ای عقل گنده پیر، خری در خلاب کش

پیکان او به دیده‌ات از اشک بسته زنگ

قدسی ترا که گفت که آیینه آب کش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴بیگانه گشته‌ام ز همه مدعای خویش
  2. شمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویش
  3. شمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویش
  4. شمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش
  5. شمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقه‌حلقه گشته گیسویش
  6. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
  7. شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
  8. شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.