پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویش

شکوه‌ها دارد دلم از طاقت بسیار خویش

بسته بودم در، شب وصلش به روی آفتاب

عاقبت چون چشم دشمن، کرد روزن کار خویش

عاریت از طره شمشاد نستانم گره

غنچه این گلشنم، خود عقده‌ام در کار خویش

در پی چشمت دلی دارم ز نرگس خسته‌تر

حال بیمارم بپرس از نرگس بیمار خویش

مصر، یوسف را ز خاطر برد سودای وطن

دید چون افزون ز کنعان گرمی بازار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹آغشته‌ام چو پنبه ز خوناب داغ خویش
  2. شمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمش
  3. شمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟
  4. شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش
  5. شمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویش
  6. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
  7. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
  8. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.