پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باش

آشتی کن با غم و با عافیت در جنگ باش

دشمن خود باش، اما دوست شو با دیگران

بر سر یاران گل و بر شیشه خود سنگ باش

عشق خواهی، بی شکستی کی شود کارت درست

در کف معشوق دل، بر روی عاشق، رنگ باش

پهلوی مجنون رو و فارغ نشین از ننگ و نام

شهر بر دیوانه صحرانشین گو تنگ باش

اهل مجلس را به هر نوعی که باشد، می نواز

بر لب ساقی می و در دست مطرب چنگ باش

باعث اندوه و شادی، اختلاط مردم است

آشنا با کس مشو، فارغ ز صلح و جنگ باش

شوق هرجا مجلس‌آرایی نماید، باده شو

عشق هرگه نغمه‌پردازی کند، آهنگ باش

قرب و بعد آرزو دارند هریک لذتی

در بیابان طلب، گه گام و گه فرسنگ باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش
  2. شمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخن‌آراست لبش
  3. شمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموش
  4. شمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویش
  5. شمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش
  6. شمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانش
  7. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
  8. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.