پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویش

باشد چو آفتاب، دلیلم چراغ خویش

بلبل شود ملول، چو گل بو کند کسی

در باغ ازان چه غنچه بگیرم دماغ خویش

در باغ، ما و لاله ز یک خاک رسته‌ایم

هرگز نیفکنیم سیاهی ز داغ خویش

از داغ دل، ز شکوه ببندد دهان خود

گر لاله را بریم به گلگشت باغ خویش

بوی می‌ام ز خویش برد، می چه حاجت است

چون لاله بشکنم به نسیمی ایاغ خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باش
  2. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
  3. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
  4. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
  5. شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
  6. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  7. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  8. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.