پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

نگار من که بود ترک و غمزه چندانش

غزال دشت فریب است چشم فتانش

چو کودک از پی پستان مکیدن مادر

گشوده زخم دلم لب به نار خندانش

ز شوق تیغ دگر، صید نیم کشت مرا

زمان زمان به لب زخم می‌دود جانش

به عهد زلف تو گر ذوق کافری این است

خجل کسی که نلغزید پای ایمانش

تبارک الله ازان رخ، کز آسمان آیند

فرشتگان به زمین، تا شوند قربانش

زند به ریش دل سینه خستگان ناخن

صبا چو شانه کند طره پریشانش

ز بیم دعوی حسن، آفتاب می‌لرزد

که ماه من نزند چنگ در گریبانش

به درج فیض عجب گوهری‌ست گوهر عشق

که می‌خرند به جان کافر و مسلمانش

ز درد عشق چه لذت بود دل آن را

که تیر غمزه نکرده‌ست کار در جانش

ز لذت دو جهانش چه بهره خواهد بود

دلی که داغ نکرده‌ست عشق خوبانش

شهید عشق نباشد به کیش اهل وفا

کسی که جان نکند صرف راه جانانش

ز هول صبح قیامت کجا خبر دارد

کسی که کار نیفتد به شام هجرانش

ز درد عشق بتان محض لذتم قدسی

برای خویش ببر گو مسیح درمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیش
  2. شمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنش
  3. شمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
  4. شمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویش
  5. شمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویش
  6. شمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادش
  7. شمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
  8. شمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.