پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمع

شد چراغ دیده روشن تا به مژگانم چو شمع

بس که گاه گریه بیخود دست بر سر می‌زنم

آتش دل می‌جهد از چشم گریانم چو شمع

اشک خونین را ز مژگان گر نریزم دم‌بدم

تا کف پایم دود آتش ز مژگانم چو شمع

حال من بیرون‌نشینان فلک هم یافتند

زانکه نتوان داشت در فانوس پنهانم چو شمع

از زوال من، کمال دوست ظاهر می‌شود

هرچه کاهید از بدن، افزود بر جانم چو شمع

بس که گاه دیدنش دزدم سر از دهشت به جیب

کس نداند حلقه چشم از گریبانم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمع
  2. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  3. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  4. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  5. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  6. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  7. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
  8. شمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.