پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

نیافت منصب پروانه چراغم شمع

شبی نکرد درین کلبه، کار داغم شمع

ز عکس گل، در و دیوار در چراغان است

شب از برای چه آرد کسی به باغم شمع

برای آنکه به پروانه نسبتی دارم

به صد دلیل کند هر طرف سراغم شمع

ز رشک شعله و پروانه داغم و هر شب

بود فتیله روشن، برای داغم شمع

نخورده‌اند حریفان بزم بر طبعم

ز هرزه‌سوزی خود کرده بی‌دماغم شمع

چراغ مجلس من تا ز نور طلعت کیست؟

که عاشق است چو پروانه، بر چراغم شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمع
  2. شمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
  3. شمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دل
  4. شمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
  5. شمارهٔ ۳۲۵می‌آیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغل
  6. شمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانم
  7. شمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
  8. شمارهٔ ۳۲۸به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.