پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم

بس است خضر ره آواز پای خویشتنم

نمی‌روم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم

که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم

ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت

غم بتان نفسی با خدای خویشتنم

چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال

که ره تمام شد و من به جای خویشتنم

مرا چو کام دهی، مدعایم از خود پرس

ز من مپرس، که خصم رضای خویشتنم

ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی

که همچو جوهر جان، خود بهای خویشتنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹دلم بهر قفس پرواز می‌کرد، از چمن رفتم
  2. شمارهٔ ۳۳۰بر نیامد یک نوای غم‌فزا از خانه‌ام
  3. شمارهٔ ۳۳۱تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکم
  4. شمارهٔ ۳۳۲آن بلبلم که ناله بهر قفس کشم
  5. شمارهٔ ۳۳۳نپیماید کسی راه حرم، گر من ز پا افتم
  6. شمارهٔ ۳۳۴یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم
  7. شمارهٔ ۳۳۵تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردم
  8. شمارهٔ ۳۳۶چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.