پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارم

هزار نشاه نو زین می کهن دارم

به آن رسیده که عشقم به غربت اندازد

ازین ملال غریبی که در وطن دارم

به هر کجا که تو باشی، فغان من آنجاست

اگرچه در قفسم، ناله در چمن دارم

رسید وعده رفتن، مرو ز بالینم

که مانده یک نفس و با تو صد سخن دارم

بیا و سینه تنگم شکاف ساز و ببین

چو غنچه جز دل پرخون چه در کفن دارم

به کوی او همه شب روشن است دیده من

بود به خانه مه، روزنی که من دارم

اگر به سینه زنم صد شکاف، معذورم

دلی فتاده در آن چاک پیرهن دارم

ز کوی او به جفا پا نمی‌کشم قدسی

نظر ز همت مجنون و کوهکن دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸ما شکست دل خود را ز خدا خواسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
  3. شمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
  4. شمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
  5. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  6. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  7. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  8. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.