پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

در قیدم و گمان که گرفتار نیستم

دارم هزار زخم و خبردار نیستم

گه سینه می‌خراشم و گه ناله می‌کنم

یک دم ز شغل عشق تو بیکار نیستم

جایی نمی‌روم ز گلستان کوی تو

بوی گلم، ولی به صبا یار نیستم

یکباره گر ز من نه فراموش کرده‌ای

کو جور، اگر به لطف سزاوار نیستم؟

عرض دوا به چاره این خسته‌دل مبر

انگار کن مسیح که بیمار نیستم

ای وصل، عیش می‌دهی و درد می‌بری

مگشا در دکان که خریدار نیستم

غم جای خود گرفت چو دل شد ز خون تهی

اندوهگین ز گریه بسیار نیستم

اشکم به خون نشاند و مرا لب به خنده باز

آبم ز سر گدشت و خبردار نیستم

دارد به غیر لطف نمایان، به رغم من

قدسی حریف این همه آزار نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
  2. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  3. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  4. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  5. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  6. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
  7. شمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارم
  8. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.