پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟

سرشک حسرتم، در چشم محرومان بود جایم

به یاد حلقه زلفش به قید خویش خرسندم

شوم دیوانه، گر زنجیر بردارند از پایم

به سرگردانیی دیدم برون از شهر، مجنون را

که تا دامان روز حشر، دامنگیر صحرایم

ز بس محرومی‌ام زان شاخ گل افزوده، می‌ترسم

ز بار ناامیدی بشکند شاخ تمنایم

جواب نامه کو، با آنکه گر مرغی پرد سویش

برآرد ز آشیانش دود، دست خامه‌فرسایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  2. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
  3. شمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارم
  4. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
  5. شمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
  6. شمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارم
  7. شمارهٔ ۳۵۱شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
  8. شمارهٔ ۳۵۲عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.