پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

ما چشم سیه بر شجر طور نداریم

جز لاله درین بادیه منظور نداریم

این طرفه که پیوسته گرفتار خماریم

با آنکه لب از می چو قدح دور نداریم

تا کام دل از خنجر قصاب نگیریم

از دامن او دست به ساطور نداریم

بی روی تو گر آینه گردیم، ملولیم

ور مهر شویم، از تو جدا نور نداریم

در سایه جغد است نشاط ابد ما

آن روز که ماتم نبود، سور نداریم

از حسرت نزدیکی خورشید، هلاکیم

هرچند که تاب نظر از دور نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
  2. شمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
  3. شمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارم
  4. شمارهٔ ۳۵۱شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
  5. شمارهٔ ۳۵۲عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختم
  6. شمارهٔ ۳۵۳شکل گردابی به گرد خود ز مژگان می‌کشم
  7. شمارهٔ ۳۵۴داغ سودایم، به سوی سینه‌ریشان می‌روم
  8. شمارهٔ ۳۵۵دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.