پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم

من این فواره آتش، ز مردم چون نهان دارم؟

ز دامن تا گریبان، غنچه خون رسته از اشکم

بهار ابر چشمم، آب و رنگ زعفران دارم

نیم آگه ز کیش برهمن، لیک این قدر دانم

که بیتابانه هر دم حرف کفری بر زبان دارم

ندارد ناله تاثیری، ز من پرسید اهل دل

که شب تا روز، صد پیک دعا بر آسمان دارم

ز ناکامی نگریم فاش اگر از غیرت دشمن

ولیکن در بن هر موی، چشمی خونفشان دارم

غمم پوشیده چون ماند، که با هرکس ز بی‌طرفی

ز راز دل، به خون آغشته حرفی بر زبان دارم

دلم از گوشه گلخن، به گلشن کی کشد قدسی؟

خزان آتشم، ننگ از بهار بوستان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارم
  2. شمارهٔ ۳۵۱شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
  3. شمارهٔ ۳۵۲عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختم
  4. شمارهٔ ۳۵۳شکل گردابی به گرد خود ز مژگان می‌کشم
  5. شمارهٔ ۳۵۴داغ سودایم، به سوی سینه‌ریشان می‌روم
  6. شمارهٔ ۳۵۵دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم
  7. شمارهٔ ۳۵۶روزی که ناخنی نزند عشق بر دلم
  8. شمارهٔ ۳۵۷تلخ است زبان در دهن از تلخی کامم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.