پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

تلخ است زبان در دهن از تلخی کامم

زنهار که پرهیز کن از طرز کلامم

تا بر سر من سایه مرغی نگذارد

خورشید، نظر دوخته بر گوشه بامم

تاری ز سر زلف توام بیش ندادند

چون قطره خوی، در بن مویی‌ست مقامم

در دایره چشم بود مرغ خیالت

آزاد نگردد دگر این مرغ ز دامم

دردا که ز همصحبتی زاهد خودبین

شد سنگ ریا رخنه‌گر شیشه و جامم

آهسته‌تر این جان به لبم آی، که دارد

اندیشه پرسش صنم کبک‌خرامم

با روی تو نظاره خورشید نخواهم

ای کاش بود آخر صبح، اول شامم

آن برهمنم خواند و این شیخ، چو قدسی

من خود خبرم نیست کزین هر دو، کدامم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹ما در صبح طرب، ز آب و گل غم بسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۶۰در بزم طرب، باده نابی نکشیدیم
  3. شمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟
  5. شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم
  6. شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
  7. شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم
  8. شمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.