پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

ما در صبح طرب، ز آب و گل غم بسته‌ایم

چون کدورت، خویش را بر شام ماتم بسته‌ایم

بس که آمد جای اشک از چشم ما خون جگر

تهمت طوفان خون بر چشم پر نم بسته‌ایم

در حریم درد عشق ما، کسی را بار نیست

ما ز رشک این در به روی هر دو عالم بسته‌ایم

تا نگردد یاربی در دفع درد ما بلند

راه گردون را شب از آه دمادم بسته‌ایم

ما چو قدسی مایه دردیم، راحت عار ماست

بیشتر بر زخم خویش از مشک، مرهم بسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟
  3. شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم
  4. شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
  5. شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم
  6. شمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
  7. شمارهٔ ۳۶۷تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم
  8. شمارهٔ ۳۶۸امشب ز دیده از قدح افزون گریستم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.