پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

به آشنایی چشم تو ناتوان شده‌ام

چو مو ضعیف ز سودای آن میان شده‌ام

خلیده در خم زلف تو ناخنش به دلم

منه ز دست، که با شانه همزبان شده‌ام

ز چاک سینه نفس بایدم کشید چو صبح

ببین ز هجر تو امشب چه ناتوان شده‌ام

هما دوباره به من سر فرو نمی‌آورد

ازان چو شمع سراپا یک استخوان شده‌ام

هوای ابرم اگر شاد می‌کند، چه عجب

به آفتاب ز مهر تو بدگمان شده‌ام

تو تیغ زن، که من از شکوه لب نمی‌بندم

چو خامه گر همه تن در سر زبان شده‌ام

همان لبم کند اظهار بی‌وفایی گل

چو غنچه گر همه دل عقده زبان شده‌ام

منم ز قدرشناسان گل که مدت‌هاست

به باغ رفته به گلگشت و باغبان شده‌ام

ز حال خویش فراموش کرده‌ام قدسی

دمی به مرغ چمن گر هم‌آشیان شده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰در بزم طرب، باده نابی نکشیدیم
  2. شمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟
  4. شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم
  5. شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
  6. شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشم
  7. شمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم
  8. شمارهٔ ۳۶۷تا دل بر آتش غم جانانه سوختیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.