پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

دایم چو غنچه سر به گریبان گریستم

پیدا شکفته بود و پنهان گریستم

هرجا چو غنچه تنگدلی چند یافتم

رفتم چو ابر و بر سر ایشان گریستم

چون شمع، زندگانی من صرف گریه شد

تا آخرین نفس، ز تف جان گریستم

ای ابر هرزه آب رخ خود مبر، که من

چندان که ممکن است چو باران گریستم

هرگز ز گریه روی نکردم ترش چو ابر

دایم چو شیشه با لب خندان گریستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷تلخ است زبان در دهن از تلخی کامم
  2. شمارهٔ ۳۵۸به آشنایی چشم تو ناتوان شده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۵۹ما در صبح طرب، ز آب و گل غم بسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۶۰در بزم طرب، باده نابی نکشیدیم
  5. شمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه برده‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینه‌ام؟
  7. شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامه‌برم
  8. شمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.