پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم

چه عقل است این که بر دیوانه در ویرانه در بندم

نپنداری ندارد رشک بر هم مو به موی او

شود زلفش پریشان، دل چو بر موی کمر بندم

ببندد کاشکی بند نقابش، گو بمیرم من

ز دستم چون نمی‌آید که خلقی را نظر بندم

چو دانم پر نخواهد زد به کویش گر ملک گردد

چرا مکتوب خود بر بال مرغ نامه‌بر بندم؟

نیفتد کاش دست کشتگان از کار، تا من هم

به دست خویشتن شاید به فتراک تو سر بندم

نمی‌خواهد مدد، پیکان زهرآلوده نازش

پی لذت چرا الماس بر زخم جگر بندم؟

ز فیض ابر چشمم بشکند بازار طوبی را

توجه فی‌المثل گر بر نهال بی‌ثمر بندم

منم سرو قدیم خویشتن قدسی، نیم مرغی

که هر روز آشیان تازه بر شاخ دگر بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  2. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  3. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
  4. شمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارم
  5. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
  6. شمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
  7. شمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارم
  8. شمارهٔ ۳۵۱شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.