پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم

چون لاله نظریافته بخت سیاهم

هر عقده که پیش آوردم عشق، دلیل است

چون اشک برد آبله پای، به راهم

شادم که شب هجر تو چون شمع ز مقراض

نگسسته ز برهم زدن دیده، نگاهم

چون صبح دوم، با همه کس صاف ضمیرم

هرگز نشود آینه‌ای تیره ز آهم

از رشک به دل سنگ زند خانه کعبه

تا خانه سیه کرده آن چشم سیاهم

از دوستی شعله نگریم، که مبادا

چون هیزم تر بگذرد آتش ز گیاهم

محرومی‌ام از وصل تو، کس چون تو نداند

بر تشنگی بادیه، خضرست گواهم

در چشم من از ضعف نماید ظلماتی

بر فرق اگر سایه کند یک پر کاهم

انداخت به رشکم چو فراقش به سر آمد

افکند به زندان چو برآورد ز چاهم

از گریه قدسی به مرادی نرسیدم

آبم نکند تازه، ندانم چه گیاهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  2. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  3. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  4. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
  5. شمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارم
  6. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
  7. شمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
  8. شمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.