پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم

چو صبح از پا گر افتادم، به دامن راه سر کردم

به صحرا برد خوش خوش، خار خار داغ سودایم

مگر روزی چراغی از چراغ لاله بر کردم؟

ازان دردی که از خود هم نهان می‌داشتم عمری

ز بس فریاد، امشب عالمی را هم خبر کردم

به روی باده روشن گشت چشمم عاقبت قدسی

چراغ دیده خود را چو جام از شیشه بر کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  2. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  3. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  4. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  5. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
  6. شمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارم
  7. شمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارم
  8. شمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.