پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

گر شرم وصالت نبود قفل زبانم

گویم که فراق تو چها کرد به جانم

هنگام شکایت ز تو، از بس که گزیدم

چون بار صنوبر شده صد پاره زبانم

لرزد چو جرس بر سر هر ناله مرا دل

گویا که به غمهای تو پیوسته فغانم

گر بر ورق دل نهم انگشت، ز گرمی

چون خامه مو دود برآید ز بنانم

امروز نیم رانده ز بزم تو چو قدسی

عمری‌ست که از دور به حسرت نگرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
  2. شمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
  3. شمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
  4. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  5. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  6. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
  7. شمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحله‌پیما دارم
  8. شمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.