پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردم

به قدر وسع خود دین محبت را ادا کردم

نسیم شوق گو ضایع مگردان بوی پیراهن

که من چون شمع از خاکستر خود توتیا کردم

ز گلشن گل نچیدم تا نهادم داغ غم بر دل

ز می لذت نبردم تا به خون لب آشنا کردم

نهال بی‌غمی جز میوه حسرت نمی‌آرد

ندیدم روز خوش تا دامن غم را رها کردم

فریب الفت خود عاجزم دارد، نمی‌دانم

که با بیگانه، باز این آشنایی از کجا کردم

ز چرخ آزرده بودم، رخصت آهی به دل دادم

چه سیل شعله‌ای در کار این مشت گیا کردم

ز راه کعبه‌ام مانع هوای دیر شد قدسی

ز شوق سجده بت، طاعت حق را قضا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷گر شرم وصالت نبود قفل زبانم
  2. شمارهٔ ۳۳۸ما شکست دل خود را ز خدا خواسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
  4. شمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
  5. شمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
  6. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  7. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
  8. شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.