پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم

بر سر مژگان ز خون دل بهاری داشتم

وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای او

خاطر جمع و دل امیدواری داشتم

تا غمش در سینه بود، اسباب عیشم کم نبود

روزگار خوش، کزو خوش روزگاری داشتم

تا نشستم در میان بزم، وقتم خوش نشد

وقت خوش آن بود کز مجلس کناری داشتم

آستین از لطف بر آیینه قدسی کشید

ورنه کی از یار بر خاطر غباری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارم
  2. شمارهٔ ۳۳۷گر شرم وصالت نبود قفل زبانم
  3. شمارهٔ ۳۳۸ما شکست دل خود را ز خدا خواسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
  5. شمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
  6. شمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهم
  7. شمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
  8. شمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمی‌آیم؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.