پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکم

زنجیر به گردن بسپارید به خاکم

نگذاشت به خواب عدمم شیون بلبل

گل ریخته بودند مگر بر سر خاکم؟

از کین تو ترسم، نه ز بی‌مهری افلاک

گر کینه نجویی تو، ز افلاک چه باکم؟

غلتم چو صبا در چمن کوی تو بر خاک

تا بوی تو آید چو گل از خرقه چاکم

تا لعل تو آلوده می گشت، ز غیرت

آغشته به خون است رگ و ریشه چو تاکم

تا جا به چمن ساختم، از گریه بلبل

آلوده به خون است چو گل، خرقه چاکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳نپیماید کسی راه حرم، گر من ز پا افتم
  2. شمارهٔ ۳۳۴یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم
  3. شمارهٔ ۳۳۵تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردم
  4. شمارهٔ ۳۳۶چه شعله‌ها زده سر ز آتشی که من دارم
  5. شمارهٔ ۳۳۷گر شرم وصالت نبود قفل زبانم
  6. شمارهٔ ۳۳۸ما شکست دل خود را ز خدا خواسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستم
  8. شمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.